bakhabar
جمعه 31 فروردین 1397 :: نویسنده Ž



در تاریکی اتاق

کودک و نوجوان > آثار نوجوانان – دختر کلید برق را خاموش کرد و از اتاق بیرون رفت. در با صدای بلندی پشت سرش بسته شد.

در تاریکی اتاق، کتاب‌ها به جنب و جوش افتادند.

بالأخره کتاب روی میز تحریر سکوت را شکست: «چه‌قدر هوا گرمه. چرا هیچ‌کس فکر نمی‌کنه ما کتاب‌ها هم گرممون می‌شه؟»

کتاب روی طاقچه با فخر گفت: «آخی، جدی؟ من که تمام روز صفحه‌هایم ورق می‌خورند، برای همین گرما رو حس نمی‌كنم!»

یکی از مجله‌ها که روی زمین ولو شده بودند، گفت: «پوووف، این یکی رو. هیچ‌کس نمی‌دونه چه‌قدر لذت‌بخشه یه نفر ساعت‌ها با علاقه به تصویرهای رنگی‌ات نگاه کنه و از مطالبت لذت ببره.»

هری پاتر و شاهزاده‌ی دورگه، خندید و گفت: «هیچ‌کدومتون نمی‌دونید كتاب یه نویسنده‌ی معروف بودن یعنی چی.»

آن‌طرف هم یکی از کتاب‌های درسی كه روش خاک نشسته بود و عکس روی جلدش پیدا نبود، گفت: «کتاب از اون اول‌ها برای یادگیری و آموزش بود، بعد آدم‌ها مسخره‌بازی درآوردن و شما کتاب‌های داستان اِاِاِاِاِاههههههههههههو…» که خاک‌های روی جلدش رفت تو حلقش و نتوانست حرفش را کامل کند.

دوچرخه که تا آن‌موقع ساکت بود، گفت: «اما هیچ‌کدومتون نمی‌دونید که چه حس خوبیه که یه نوجوون هر پنج‌شنبه منتظرتون باشه.»

کتاب آموزش انگلیسی هم با عصبانیت چیزهایی گفت که هیچ‌کس نفهمید تا این‌که دیکشنری بغل‌دستی‌اش گفت: «ای بابا، داره می‌گه این‌قدر که حرف زدین، سرش رفت و تا حالا کتاب‌های به این پرحرفی ندیده. خب راست می‌گه دیگه. از خودتون…»

اما دیگر وقت حرف‌ها و غرغرهای دیکشنری نشد، چون دختر به اتاق برگشته بود و می‌خواست به كارهای روزمره‌اش برسد.

تانیا آگاهی، 14ساله

خبرنگار افتخاری از نجف‌آباد

عكس: رقیه‌ آفنداك، 15ساله از آستانه‌ی اشرفیه



لینک منبع

مطلب در تاریکی اتاق در سایت مفیدستان.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : نویسنده Ž
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :